close
تبلیغات
به این آگاهی رسیدم....بعد از گذراندن روزهایی که ما را یکی یکی بردند و پشت درهای بسته از ما پرسیدند.
close
تبلیغات
ثبت لینک و بنر در اینجا
loading...
YourAds Here YourAds Here

دلتنگی

بازدید : 2
يکشنبه 20 اسفند 1396 زمان : 17:30

به این آگاهی رسیدم....بعد از گذراندن روزهایی که ما را یکی یکی بردند و پشت درهای بسته از ما پرسیدند...خوب توضیح بده !...خوب بگو...و تو نمی دونستی باید به چه اعتراف کنی...و می پرسیدی چی رو بگم و آنها می خواستند به همه چی اعتراف کنی...همه چیز را بگی....فکر کردم دیگه نمی خوام مجرم همیشگی باشم...نمی خوام گناهکار باشم ...می رم...دلم می خواست انصراف بدم و دیگه یک روز صبح از خواب بلند شم و نترسم که امروز هم ممکنه ت ح ق ی ر .... ولی نمی شد رفت...فقط باید می موندی و سکوت

می کردی....حتی نمی شد تو وبلاگ مثلا خصوصیت حرف بزنی....اینه که می گم امسال بزنه به چاک هر چه زودتر و هر گند و گوهی هم که داشت با خودش ببره...به این امید (من همیشه امیدوارم) که سال دیگه و سالهای بعدش مجبور نباشم محتویات کیفم و اندیشه ام رو برای ناظم خالی کنم روی میز تا ا.نها رو توی س

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 35

درباره ما
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    چت باکس
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 358
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • بازدید امروز : 51
  • بازدید کننده امروز : 1
  • باردید دیروز : 0
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 54
  • بازدید ماه : 56
  • بازدید سال : 377
  • بازدید کلی : 377
  • کدهای اختصاصی